السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

552

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

شوى و نور و سرسبزى خود را باز يا بى ، پس در تمام آن روز ، قبل از غرق شدن پيامبرشان ، صداى نالهء او را مىشنيدند كه در مناجات خود مىگفت : اى مولاى من ، تنگى مكان و شدّت گرفتارى مرا مشاهده مىكنى ، پس به ضعف و ناتوانى من و بيچارگيم رحم كن و در قبض روحم تعجيل بفرما و مرا زودتر به لقاء خود برسان و اين ناله تا هنگام مرگ او ادامه داشت . پس از آن خداوند عزّ و جلّ به جبرئيل وحى نمود : آيا اين بندگان من از حلم و صبر من مغرور شده‌اند و خود را از مكر من ايمن مىدانند كه غير مرا پرستيده و رسول مرا به قتل رساندند و پنداشته‌اند غضب من شامل حالشان نمىشود و از قدرت و تسلّط من خارج شده‌اند و حال آنكه من از معصيت‌كارانى كه بيمى از عقاب من ندارند انتقام مىگيرم ؟ هر آينه به عزّت خود سوگند مىخورم ، آنها را موعظه و عبرتى براى جهانيان قرار دهم . پس در همان روز عيدشان ، باد بسيار سرخ رنگ و شديدى وزيدن گرفت كه باعث حيرت و ترس آنها شد و به يك ديگر پناه مىبردند ، سپس زمين از زير پايشان مانند كبريت آتش گرفت و ابرى سياه رنگ بر سرشان سايه افكند و گدازه‌هاى آتشين بر آنها باريد كه بدنهايشان را ذوب كرد ، همانطور كه سرب در برابر آتش ذوب مىشود . پس از غضب الهى و نزول عذاب او به او پناه مىبريم كه هيچ حول و قوّه‌اى جز حول و قوّهء پروردگار بلند مرتبه عظيم وجود ندارد . تفسير ( على بن ابراهيم ) مىنويسد : اصحاب رس كسانى هستند كه مردانشان به مردان قناعت كرده و زنانشان با زنان خود را مستغنى مىنمودند ، يعنى به عمل لواط و مساحقه آلوده بودند و خداوند هم آنها را هلاك كرد . ( قصص راوندى ) با اسناد به يعقوب بن ابراهيم مىگويد : مردى از امام كاظم ( ع ) در بارهء اصحاب رس سؤال كرد ، آن حضرت فرمود : خداوند دو پيامبر بسوى آنها مبعوث فرمود و آنها دو گروه بودند ، اوّلى كه نامشان در قرآن نيامده و قومى باديه‌نشين و دامدار بودند و خداوند صالح نبى را بسوى آنها فرستاد و آنها او را كشتند . سپس خداوند پيامبر ديگرى بسويشان فرستاد و او را با يك وصىّ تأييد و پشتيبانى نمود ، امّا آنها پيامبر را به قتل رساندند و با وصىّ او مبارزه كردند ، تا آنجا كه به آنچه